۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
اردیبهشت ۲۸, ۱۳۹۸

معرفی سفر در لغت

اردیبهشت ۲۸, ۱۳۹۸ ۰ دیدگاه

معرفی سفر در لغت

سفر، آزموده کند مرد را/ هم از دل براند غم و درد را، ز گیتی بد و نیک بنمایدش/ وز آن گنج دانش بیفزایدش . تعریف سفر : فرهنگ نامه‏ها از«سفر» تعریف‏هاى مشابهى ارائه داده‏اند. در فرهنگ معین آمده است: سفر، در لغت به معناى بیرون آمدن از شهر خود و به محل دیگر رفتن است، نیز به معناى قطع مسافت و راهى که از مکانى به مکان دور طى مى‏کند، آمده است. فرهنگ‏هاى عربى سفر را “کشف حجاب و کنار زدن پرده” معنا کرده‏اند، حجاب‏هایى که معمولاَ از جنس اعیان و اشیاى خارجى است. راغب اصفهانى مى ‏نویسد: «سفر العمامه عن الرأس، و الخمار عن الوجه» یعنى عمامه را از سر، و نقاب را از صورت، کنار زد.

البته “سِفر” (به کسر سین) به معناى کتاب آمده که جمع آن اسفار است. از تعریف ‏هاى لغوى و فرهنگ نامه‏اى که بگذریم، آنچه ما را به مقصود نزدیک ‏تر مى‏کند، ماهیت سفر در منظر عالمان اخلاق و تربیت است. مرحوم فیض کاشانى که از بزرگترین دانشمندان شیعى و آگاهان‏علم اخلاق است در اثر مهم خود المحجه البیضاء، سفر را اینگونه مى ‏ستاید:

از رهگذر سفر، آدمى از آنچه مى‏هراسد، رهایى مى‏یابد و به آنچه میل دارد، نایل مى‏شود.

این ویژگى براى مسافرت، نکته مهمى است که مرحوم فیض کاشانى بدان اشاره مى ‏کند. بر این اساس، سفر بازگیرنده و باز دهنده است:

هراس و اضطراب را از مسافر باز مى‏ستاند و جاى آن، محبوب و مطلوب‏هاى وى را مى‏نشاند. سفر به انسان مى‏آموزد که چگونه از امور ناهنجار و ناخوشایند بپرهیزد و آنچه را که مایه کمال و خرسندى است، جایگزین کند.